برچسب: نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:30

اگر چشمی جوان داری ، بمان تا پیر برگردد
«نگاه از روی او امکان ندارد سیر برگردد»![]()
نگاهش میکنم شاید به سمتم سر بگرداند
سر او برنمی گردد ، مگر تقدیر برگردد
بخار از چشمهایم میرود ابری شود غمگین
مگر آن آب از جو رفته با تبخیر برگردد
به کویش هر که عاقل رفت باید منتظر باشد
که بعد از مدتی کوتاه ، با زنجیر برگردد
در این جنگل که سلطانش یکی اهوست، نشنیدم
که شیری تا شکارش رفته باشد ، شیر برگردد...
برچسب: نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:30
هی فکر میکنم که چگونه؟ چرا؟ چطور؟
من سالهاست گریه نکردم. شما چطور؟!
من سالهاست عاشق چشمی نبوده ام
حالا ببین من ِِ پر مدعا چطور...
برگشتم از غرورم و با چشم های خیس
ساکت نشسته ام که ببینم تو را چطور...
معنا کنم الهه ی تلقین به شاعران،
شیطان که نیستی به گمانم، خدا چطور؟
هی فکر میکنم که چه شد عاشقت شدم...
هی فکر میکنم که چرا؟ کی؟ کجا؟ چطور؟
«این شعر رو به خاطر این که همه بیت هاشو باید با هم بخونی خیلی دوست دارم خیلی خوشم اومد»
برچسب: نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:30
برچسب: نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:30